دارم بتی شنگی، ماهی، قدح‌نوشی
پا تا به سر نازی، سر تا به پا نوشی
چون باغ زیبایی، چون عمر شیرینی
چون عشق پر رازی، چون باده پر جوشی
سنگین دلی، شوخی، رنگین خیالاتی
زرین سر و زلفی، سیمین بناگوشی
گاهی طرب خواهد، گاهی ادب راند
مستی و هشیاری، بی‌هوش و باهوشی
من وصف آن دلجو هرگز نیارم گفت
از غیر چون گوید، از خود فراموشی
با هرچه من دارم، نازت خریدارم
ای سرگران با من، خوش‌تر که بفروشی
گاهی شود حنظل، گاهی شکر گردد
از چشم او صد داد، پر گوی خاموشی
اینجا قلم بشکست، کارم برفت از دست
چون لاله من دارم قلب سپه‌پوشی
 
تهران- خرداد ۱۳۵۹

دیدگاهتان را بنویسید