امشب ندانم ای بتِ زیبا چه میکنی؟
ما بیتو خون خوریم، تو بیما چه میکنی؟
گویی که همچو مایی و بیما به سر بری
بر گو که عاشقی و شکیبا چه میکنی؟
یک آسمان ستاره شبم زیر دامن است
ای ماه من بگو که تو شبها چه میکنی؟
خون ریختن به ناحق و با غیر ساختن
امروز میتوانی، فردا چه میکنی؟
قاصد دگر برای مجانین ضرور نیست
ای دل میانهٔ من و لیلا چه میکنی؟
تنگ است و جای بوسه ندارد دهان یار
ای دل ز دوست خواهش بیجا چه میکنی؟
ای شیخ کم کن از می و معشوق نهیِ ما
آخر تو زیر سایهٔ طوبی چه میکنی؟
گل را برای صحبت خار آفریدهاند
دیوانه بلبل، این همه غوغا چه میکنی؟
بویی ز عشق چون به مشامت نخورده است
بیهوده سیر سبزه و صحرا چه میکنی؟
گیرم جفا کنی و نهانی خطا کنی
با این دو مست نرگس گویا چه میکنی؟
گیرم که آه و ناله نهان میکنی عماد
با اشکهای دیدهٔ رسوا چه میکنی؟
گاهی فراز چرخ و فلک شو به بال عشق
این قدر زیر گنبد مینا چه میکنی؟