ای نازنین دردانه، ای جانانه جانام
ای سود و سودایم زمینم، آسمانم
ای دختر شب‌ها و دمساز نهانم
آرام جانم، هستیم، ورد زبانم
ای جان شیرینم، امیدم، آرزویم
زین پس دگر با تست وز تو گفتگویم
دیشب که در مستی تو را هم‌راز گشتم
از هر رهی جز راه عشقت بازگشتم
ای قمری، تا با تو هم‌آواز گشتم
با عشق خفتم، با خدا دمساز گشتم
آری جهان دیگر برای من تویی تو
گر با وفا باشی خدای من تویی تو
عمری در دل بر نکویان بسته بودم
از عشق، یعنی زندگی خسته بودم
در زندگی با مردگان پیوسته بودم
پیمانۀ امید را بشکسته بودم
آوخ مگر بی‌عشق و بی‌سودا توان زیست
در این سیه دنیا مگر تنها توان زیست
با عشق و می چون زندگی دشوار باشد
بی‌این دو هستی دیو مردم‌خوار باشد
بی‌عشق از هستی دلم بی‌باز باشد
زندان و رنج و محنت و آزار باشد
با گردش چشمی اگر گشت زمان نیست
آزار جان بیدلان باشد، جهان نیست
امشب به یاد چشم تو ساغر گرفتم
من مرده بودم، زندگی از سر گرفتم
با یاد رویت جای در بستر گرفتم
با آرزویت سر ز بستر برگرفتم
دیگر کشیدن بار هستی می‌توانم
خوش آمدی، خوش آمدی، جانانه جانم

دیدگاهتان را بنویسید