بیا که گل طربانگیز شد ز باد بهار
نگارخانهی چین شد چمن ز نقش و نگار
رسید موکب خرداد و بهر مقدم او
صبا عبیرفشان گشت و ابر گوهر بار
گهی به جانب کهسار برق خندد خوش
دمی به دامن گلزار ابر گرید زار
دگر گذار تو افتد بدین چمن؟ هیهات
کنون به شادی گل جام می ز کف مگذار
بیار باده که طومار عقل گردد طی
که نیست جز غم و حسرت در این سیه طومار
جو دسترسی به جهان است با محبان نوش
وگرنه طرف نبندد ز آب بوتیمار
تو زلف یار به چنگ آر و جام باده عماد
تو راست باش و مخور غم ز هر کج رفتار