عمر من و جان من، ای بت دلربای من
آفت و راحت دلم، درد من و دوای من
هرچه تو گویی آن کنم بنده و برده‌ات منم
مهر تو طوق گردنم، قمری با صفای من
هست دلم به دست تو، مستِ تو، مستِ مست تو
مست می الست تو، ساقی دلربای من
ز آب و هوای این چمن چون تو گلی عجیب بود
کفر نمی‌شد ار سخن گفتمی ای خدای من
هرچه که خواهی آن بگو، جز تو ندارم آرزو
کام تو هست کام من، رای تو هست رای من
رفت گذشته‌ها دگر، تلخ مشو تو ای شکر
شکوه مکن ببین دگر، عهد من و وفای من
زهر بود غم ای صنم، گور بکن برای غم
من چه کسم که زهرِ غم نوش کنی برای من
جام جمی و جان من، از تو شکست دور باد
غم ز برای من خوری؟ چیست مگر بهای من؟
ز اهرمنی چو من بود صعب فرشته ساختن
سنبل دلکشت بود لیک گره‌گشای من
بی‌تو ز هیچ کمترم، بندهٔ خود رها مکن
ای همه‌ هست و بود من، وین دل بی‌نوای من
چون گل من، برای تو نیست عماد دیگری
هم به جز از تو دلبری نیست دگر برای من

دیدگاهتان را بنویسید