شبهای ماهتاب است، مخصوص یار دیدن
در پای دوست مردن، آب بقا چشیدن
عمریست چون کبوتر دل میزنم به دامت
دارم هوس ببینم دل روی دل تپیدن
دانی بتا چه باشد کار من از فراقت
چون نرگست شدن مست چون ابرویت خمیدن
ای دل شکنج مویی داری اگر تمنا
ناز پریرخان را باید بسی کشیدن
گر اتفاق افتد، لب بر لبی نهادن
سهل است عاشقان را جانها به لب رسیدن
ما را نمینوازی، گویی غمین چراییم
مرغ شکسته پر را مشکل بود پریدن
گفتم: همیشه ای ماه خواهم رُخت ببینم
گفتا: که ماه را هم نتوان همیشه دیدن
دنیا وفا ندارد ای لاله رخ وفا کن
چون لاله هم نباشد ما را دگر دمیدن
بد دیدهایم بسیار زین چرخ مردمآزار
بود از هرآنچه دیدیم، بدتر تو را ندیدن
تا چند در فراقت چون فاخته به کوکو
تا کی سرود مستی از بلبلان شنیدن
گر چون عماد باشی دانی زبان بلبل
گل را هزار راز است در پیرهن دریدن