همه با یار خوش و من به غم یار خوشم
سختکاری است ولی من به همین کار خوشم
بلبلی همچو مرا باغ جنون باید باز
که در آن آب و هوا با گل و با خار خوشم
تلخ و شیرین جهانِ گذران میگذرد
با می تلخ و خیال لب دلدار خوشم
روزم ار تیره شد و بختم اگر خفت چه غم
با شب هجر تو و دیدهٔ بیدار خوشم
نرگس مست تو آموخت به من درس فسون
که سیه مستم و با مردم هشیار خوشم
گرچه در چنگ رقیبان همه شب میرقصی
من هم از بوی تو ای طرهٔ طرّار خوشم
دست و پاها زدم و سست نشد حلقهٔ دام
تا در این بند شدم سخت گرفتار خوشم
کوریِ چرخ که یک چرخ نچرخید به کام
مست می چرخ زنان در سر بازار خوشم
هر کسی گرم به کاری است در این خانه عماد
من بدین طبع پرآشوب گهربار خوشم