اى کاش چو پروانه پرى داشته باشم
تا گاه به کویت گذرى داشته باشم
گر دولت دیدار تو در خانه ندارم
اى کاش که در رهگذرى داشته باشم
از فیض حضور تو اگر دورم و محروم
از دور به رویت نظرى داشته باشم
گویند که یار دگرى جوى و ندانند
بایست که قلب دگرى داشته باشم
از بلهوسى ها هوسى مانده نگارا
وان اینکه به پاى تو سرى داشته باشم
تاریک شبى گشت شب و روز جوانى
اى کاش امید سحرى داشته باشم
در مجلس ارباب تکلّف چه بگویم
در میکده باید هنرى داشته باشم
بگذار که از دوستى باده فروشان
رگبار غمت را سپرى داشته باشم
هم صحبتى و بوس و کنارت همه گو هیچ
من از تو نباید خبرى داشته باشم؟
بسیار مکن ناله که این شعله عمادا
مى سوزد اگر خشک و ترى داشته باشم