دلم خون گشته امشب از جدایی
چه گردد دلبرا کز در درآیی
خدایا یارم آور در کنارم
بیا امشب بکن کاری خدایی
هم آغوش فراقت من در این دشت
تو آیا امشب ای دلبر کجایی
چو نی از بند بندم ناله خیزد
بیا بشنو نوای بی نوایی
اگر امشب نخواهم دید رویت
چرا مرغ دل است این سان هوایی
مجوی از زلف دلجویان گشایش
نجوید عاقل از شب روشنایی
دمی هم لطف باید کرد با ما
اگر دانی رسوم دل ربایی
شبی هم بیوفایی کن فراموش
وفاداری عجب با بیوفایی
به رندی زهد جویم، حاش لله
نزیبد پادشاهان را گدایی
مجو یاری ز گیسویش عمادا
گره کی میکند مشکلگشایی