در چاپ آخر جلد دوم که اینک با جلد اول یکجا به نظر عزیزان میرسد تکتههایی زیر عنوان نامهها از قبیل: مدح نسیان، حق، حسب حال، طبابت و موج نو و… چاپ شده بود که در اصل از مثنوی بلندی مثل عارفنامهٔ ایرج میرزا به نام بیوکنامه نقل کرده بودم. دوست نازنینی داشتم به نام بیوک مصطفوی که به پاریس سفر کرد و چون اولین بار بود که از هم دور مانده بودیم و از کاهلی این فقیر سراپا تقصیر در نامهنگاری آگاهی نداشت پس از ارسال یکی دو نامه و عدم دریافت جواب آنها رنجیده خاطر گشته و لحن نامههایش عوض شد و مثلاً نوشت (که اینطور، این بود دوستی تو) و بعد اظهار لطف بیشتر که (میخواهم صد سال جواب ندهی) و… سرانجام شبی بر آن شدم که هرطور شده سر و ته قضیه را بههم آورده، جانِ کندنی را بکَنم و نوشتم (بیوکم، نازنینم، مهربانم) و دیدم وزن شعری پیدا کرده، پس مصرع بعد و ابیات دیگری گفته شد و در عرض ساعتی حدود سی چهل بیت یا بیشتر نوشتم، بدون اینکه آن چند سطر مورد نظر فرستاده شود.
و بهتدریج در مدت ده بیست روز شعر از پانصد بیت تجاوز کرد و (خُمِّم میگشت کم این پیاله) و چندی بعد (بیوکم شد ز ششصد بیت هم بیش ــ دگر این نامه و حیرانم از خویش) و اکنون نشمردهام که چند بیت است آغاز سرودن بیوکنامه شب آدینه هفتم دیماه چهل و شش است، مهندس بیوک نازنین بعد از چند سالی که در پاریس برای آیندهٔ کشور خود به ادامهٔ تحصیل در رشتهٔ (مترو) پرداخت، به ایران بازگشت و دریغ و افسوس که یکی دو سال پیش عارضهٔ سکته او را از دوستانش گرفت، روانش شاد و یادش گرامی باد.
عماد خراسانی ۷/۸/۱۳۷۴