قول حافظ

قول حافظ «گفتگو آیین درویشی» چو نیست

شب هجر

گر گناه است و اگر نیست مرا باده بیار

سخن تازه

ای که از من سخنی تازه تو را هست هوس

هدیه

هدیه‌ای گرچه سخت ناچیز است

بادافره

شد فصل بهار ای گل و هنگام تماشا

عدل

گویند کسان عدالتی هست

کاش

آن همه شور و شوق چون می‌رفت

پیری

روزی که دختران و زنان جوان تو را

فروتنی

من خاک پای آن گل نازم که باشدش

مرگ

مرگ پی راه حل مسئلهٔ عمر

باز هم

دست من بند است در گل، فرصتی ای خار و پای

سرگذشت

ای خوشتر از نکویی و زیباتر از جمال

دوش

چه گویم، چسان بی‌تو بگشت دوش

انتظار

سه ساعت است نگارا در انتظار توام