تنهایی

شادی‌کُش و چیره‌دست و پنهان‌گیر

صبح

خندان و سر به پیش، فسونبار و دلفریب

هوس

آمدی، رفتی، دلی بردی به بازی باز از من

شمع آرزو

نیمی از شب عمرم، طی نگشته شد خاموش

فریب

خورشید رفت و ماه برآمد

شرمسار

شامگاهی تیره چندى پیش دیدم دخترت را

خیال او

امروز دلم خون‌تر و دیوانه‌تر است

ای مرگ

از تو من ای چرخ غیر غصه چه دیدم

میخانه

با رقیب آخر شب دوش به میخانه شدیم

ای دل

بس در سر زلف بتان جا کردی ای دل

ای عشق

از تو ای عشق در این دل چه شررها دارم