آهنگ جنون
باز آهنگ جنون میزنی ای تار امشب
بیا به خوابم
تو را به جانِ مستان مده شرابم امشب
بس کن ای دل دیوانه
بس کن ای دیوانه دل، زین جانگداز افسانه امشب
گردش ایام
بیتو از کام نمانده است به جز نام مرا
دهر بیبنیاد
خصم اهل حال دیدم دهر بیبنیاد را
تو بیا
ای نسیم سحر ای ناز و قرنفل تو بیا
حدیث جدایی
دیگر امید نیست که بینیم یار را
پاداش
عاشق زارم و بر خویش نبندم این را
ناله و بیمار
عمر گرامی رفت بر سر پندارها
غمگسار
تا به کی گویم که یار آید، قرار آید مرا
هنگامهٔ هجران
ای دل تو ندانستی قدر گل و بستان را
دل بد باور
امشب ای جام به دست آر دل کافر ما
کتاب ما
رسید شعله بر افلاک ز آشیانۀ ما
درس غم
مادر از بهر غم و رنج جهان زاد مرا
قدرت جنون به کار است
امشب ز دست بردی با یک ترانه ما را
نقش ازل
بعد از این رحم مکن بر دل دیوانۀ ما
شدم عاشق و …
نوبهار آمد و شد موسم شیدایی ما
همنشین دل
چه خوشبویی، چه خوشبویی بهارا
درد تمنا
گرچه در خاک برم درد تمنای تو را
ستاره دنبالهدار
روشن شد از فروغ رخ، شام تار ما
خزان جاودانه
نازک دلیم و حادثه در جستجوی ما
کوی بی نشانی
بهکوی بینشانی عزم سیر است و سفر ما را