سه پند

اگرچه همچو من رندی سیه مست

گله

ورزی من نه خانه‌ات دانم

سه دوست

گذر کردند بر شهری سه تن دوست

شیرین

گرچه شیرین دهان بسیارند

معما

اگر خودکامه باشی یا که ناکام

حق

عزیز نازنین باز یاحق

بهار

گرچه دگرباره بهار آمده

دل من

دل به هر گلی نمی‌سپارم من

یار ما

آنکه ما را دل ببود در دام او