• غزل ۶۴۰

    ای ز ما وصف تو در مستی خیال انگیختن

    ادامه

  • دقایق الحقایق

    ز من می‌پرسی از اوضاع طهران

    ادامه

  • فراق دل شکنی

    فکند صرصر ایام طرفه نارونی

    ادامه

  • این همه خوب شدن خوب نیست

    ای دل دیوانه‌ی من مست تو

    ادامه

  • وقت است که ناگهان بیایی

    ای خجنت قدرت خداوند

    ادامه

  • خزان جاوید

    نوشتی آخر نامه: که روزگار به کام

    ادامه

  • سه دوست

    گذر کردند بر شهری سه تن دوست

    ادامه

  • زمستان عمر

    خواستم بار دیگر در زمستان عمرم

    ادامه

  • آ ابُل

    آابل خط گرامیت رسید

    ادامه

  • قول حافظ

    قول حافظ «گفتگو آیین درویشی» چو نیست

    ادامه

  • شگفت مجنونی

    با تأسف، درست عصر فضا

    ادامه

  • عاشق عشق باش و …

    رو به صحرای بی‌نیازی کن

    ادامه

  • مسیح

    ز عمر آفرینش لحظه‌ای پیش

    ادامه

  • هوای تو

    تا بر تن من است سری در هوای تست

    ادامه

  • عصاره

    عصاره همه ادیان چکیده چه و چند

    ادامه

  • گِله

    ورزی من نه خانه‌ات دانم

    ادامه

  • برگ لرزان

    هنگامه کرده آسمان از برف و باران

    ادامه

  • مزار

    هرچه اندیشه می‌کنم ببینم

    ادامه

  • شاید

    میان حیرت و تشویش

    ادامه

  • سه پند

    اگرچه همچو من رندی سیه مست

    ادامه

  • فردا

    فردا که می‌آیم ای دوست

    ادامه

  • تا کی به امید

    تاکی به امید توای فردا نشینیم

    ادامه

  • مژده

    مژده دادند یار می‌آید

    ادامه

  • خان‌داداش

    از بس که جات او بالا بالایۀ خان داداش

    ادامه

  • بهار مو

    تو بهار مویی و بی‌تو زمستونه دُلم

    ادامه

  • عاشق غم یارش بسه

    راس گفته کرم داراي عالم زه درم نيس

    ادامه

  • چی مشه

    یره بنشین تا نگاهت بکنم

    ادامه

  • رفتی به سفر واز مو و دل دیونه رفتم

    ادامه

  • یره‌گه

    یره‌گه کار مو و تو دره بالا می‌گیره

    ادامه

  • دل بی‌عشق بهار …

    میه واز بوی بهشت از نفس باد یره

    ادامه

  • آی رطبه آی رطبه

    همه جا روزه وای ملک خراب رفتۀ شَبه

    ادامه

  • زندگی

    راستی ای بلبله امشب دیگه محشر مکّه

    ادامه