• غزل ۶۴۰

    ای ز ما وصف تو در مستی خیال انگیختن

    ادامه

  • قصه‌های ناتمام

    افتاده آتش به جانم

    ادامه

  • خواب پریده

    حیف است با جوانی کوته چو شام وصل

    ادامه

  • صبح

    خندان و سر به پیش، فسونبار و دلفریب

    ادامه

  • تنهایی

    شادی‌کُش و چیره‌دست و پنهان‌گیر

    ادامه

  • سحرگاه

    لطف سحر به جان شب آمیخت

    ادامه

  • ماجرای نیم‌شب

    شب فروهشته بود چادر خویش

    ادامه

  • خاور

    باد خم کرده گلبوته‌ها را

    ادامه

  • جانانه

    ای نازنین دردانه، ای جانانه جانام

    ادامه

  • دریاچهٔ رضائیه

    در این دریاچۀ زیبا که از حسن است دریایی

    ادامه

  • ستم

    چند ای جان، غم هم‌صحبتی بی‌خردان

    ادامه

  • با که گویم

    کاشکی این راه را پایان نبود

    ادامه

  • پریشان

    نه ترکم کن نه با کس واگذارم

    ادامه

  • سرود

    مجلس ما را ندارد پادشاه

    ادامه

  • فلک داد

    شب آمد شب که گرد غم پاشد

    ادامه

  • بویی از آن بوستان

    عشق آن باشد که خویش هیچ انگاشتن

    ادامه

  • دوش

    چه گویم، چسان بی‌تو بگشت دوش

    ادامه

  • ابر رحمت

    دمم را جز غم و حسرت نباشد همدمی دیگر

    ادامه

  • دوش

    نمی‌شد کاشکی دیشب سحر شب

    ادامه

  • سر به گریبان

    برو ای دوست که ما دست به دامان خودیم

    ادامه

  • ذکر

    خورشید من و ماه و ثریای منی تو

    ادامه

  • بانگ نای

    دوش چون شد گرم بزم عاشقان

    ادامه

  • آخرین قطره‌ها

    آخرین قطره‌های اشکم دوش

    ادامه

  • قهر

    چندی است تند، می‌گذریم از کنار هم

    ادامه

  • ای روی تو راحت دل من

    ای شیشۀ عمر و ساغر من

    ادامه

  • یار ما

    آنکه ما را دل ببود در دام او

    ادامه

  • [سیاه مست]

    گردم سیاه مست ز می تا چو بیهشان

    ادامه

  • سوگند

    به نامت، این نوازشگرترین آهنگ در گوشم

    ادامه

  • سرگردانی

    بیهوده چرا به فلک حیرانی

    ادامه

  • آخرین بار

    آن روز فارغ گشتم از رنج

    ادامه

  • بی تو

    آن جام منی که غم ز جانم می‌برد

    ادامه

  • بر سبزه بخفت

    دیشب من و دلدار ز می مست و خراب

    ادامه

  • سرگذشت

    ای خوشتر از نکویی و زیباتر از جمال

    ادامه

  • ای آتش مکافات

    در عاشقی نکردیم، الحق که هیچ کاری

    ادامه

  • باز هم

    دست من بند است در گل، فرصتی ای خار و پای

    ادامه

  • ای خوش آن روز

    ای خوش آن روز که دل مونس جانانی بود

    ادامه

  • من آن شب‌ها کجا بودم

    من آن شب‌ها کجا بودم؟ فراز کهکشان بودم؟

    ادامه

  • پیرانه سر

    جام می تا زان پری‌پیکر گرفتم

    ادامه

  • مرگ

    مرگ پی راه حل مسئلهٔ عمر

    ادامه

  • غم

    غم چیست که خانه در دل من سازد

    ادامه

  • فروتنی

    من خاک پای آن گل نازم که باشدش

    ادامه

  • آشتی

    آشتی کرد با من نگارم

    ادامه

  • صدای عشق

    ای مردم چشم صفا را روشنایی

    ادامه

  • مناجات

    ای همه سرسبزی گلزار من

    ادامه

  • درد سر بود عمرم

    شرح حرمان ما مختصر نیست

    ادامه

  • دزد و شاه

    من ندانم چه بودم و چه شدم

    ادامه

  • دل من

    دل بی‌هر گلی نمی‌سپارم من

    ادامه

  • پیری

    روزی که دختران و زنان جوان تو را

    ادامه

  • ابر

    بنگر که میان توده ابر

    ادامه

  • امشب تو باش

    شعر روان و شور و شر هست

    ادامه

  • پس از نُه سال

    پس از نه سال دوری نازنینی

    ادامه

  • تجلیل در انجمن قلم

    بوالحسن! دیگر چه خواهی مجلس تحلیل و جشن

    ادامه

  • رنج بیشتر

    گفتم چه شد که چرخ به من سازگار شد؟

    ادامه

  • بهار

    گرچه دگرباره بهار آمده

    ادامه

  • برق

    قطع کردند برق ما را باز

    ادامه

  • گل دیوانگی

    گوش‌کن تا گویمت ای جان که عشق

    ادامه

  • نصیحت به فرزند (نداشتهٔ) خویش

    ای نافرومده به گیتی، پسرم

    ادامه

  • پاسخ به یک نامه

    خود سروری است اینکه مرا سرور عزیز

    ادامه

  • حق

    عزیز نازنین باز یساحق

    ادامه

  • حسب حال

    قلم را هر زمان خواهم گذارم

    ادامه

  • کاش

    آن همه شور و شوق چون می‌رفت

    ادامه

  • خوش‌ترین آهنگ

    کاش چون دیروز، امروز ای حبیب

    ادامه

  • یک قطره خون

    سحر بارید ابر و باغ تر شد

    ادامه

  • روزی در کیلان

    اندکی دورتر از جمعم و دارم به کنار

    ادامه

  • نیاز

    ما به درگاه تو با بخت سیاه آمده‌ایم

    ادامه

  • در سوک بهار

    نبخشیده گیتی به کس زیبهایی

    ادامه

  • عدل

    گویند کسان عدالتی هست

    ادامه

  • بساط فراهم

    رسیده کار به مویی میان ما و جنون

    ادامه

  • طوطی

    طوطی نازم، چرا از کله‌ی من پر کشیدی

    ادامه

  • کاری چنین بزرگ

    آوخ که هرچه داشتم از من فلک ربود

    ادامه

  • تاب و مهتاب

    آنکه را رفت ز کف هرچه که داشت

    ادامه

  • مدح نسیان

    گهی یادم رود بودم کجا دوش

    ادامه

  • افسانه و خواب

    کار بگذشت ز پیمان و به پیمانه کشید

    ادامه

  • معما

    اگر خودکامه باشی یا که ناکام

    ادامه

  • اهل عالم

    اهل عالم چو نیک درنگی

    ادامه

  • بی مایه فطری است

    گر گرسنه خسی همه عالم ز تو سیر است

    ادامه

  • هوس

    از کویت ای سست‌پیمان جز رفتنم نیست چاره

    ادامه

  • بهانه

    دنیا و آخرت به قمار تو باختیم

    ادامه

  • طبابت و موج نو

    دوفن باشد که اهل ملک دارا

    ادامه

  • بادافره

    شد فصل بهار ای گل و هنگام تماشا

    ادامه

  • برای دفتر شعرم

    برآن سرم که دگرباره با بهانه‌ی شعر

    ادامه

  • مریم

    گفت اگر در همه عالم سر یک نیشتر است

    ادامه

  • بلا آباد

    بگسستن از زنجیر غم، دشوار می‌داند دلم

    ادامه

  • سفر کرمان

    بعد یک انتظار طولانی

    ادامه

  • رامشگر

    یکی مهپاره رامشگر که در رقص

    ادامه

  • هدیه

    هدیه‌ای گرچه سخت ناچیز است

    ادامه

  • سخن تازه

    ای که از من سخنی تازه تو را هست هوس

    ادامه

  • خوب دردی

    ز سرد و گرم گیتی حاصل من

    ادامه

  • شب هجر

    گر گناه است و اگر نیست مرا باده بیار

    ادامه

  • تو و من

    تو آن خورشید پاییزی نگارا

    ادامه

  • به تو تقدیم

    به تو کز نوع خویش ممتازی

    ادامه

  • شیرین

    گرچه شیرین دهان بسیارند

    ادامه

  • تویی که …

    دگر رهم شده بیدار چشم بخت امشب

    ادامه

  • خیابان

    شنیده‌ام که خراسانیان صفا کردند

    ادامه

  • نفرین به ما اگر

    نفرین به ما ز تفرقه و ما و من اگر

    ادامه

  • به صدام‌ها

    تو کیستی، تو چیستی؟

    ادامه

  • مرگ رهی

    بیوکم باز کفتار اجل برد

    ادامه

  • اشکی بفشانیم

    تا سیل نزاییده ز رگبار حوادث

    ادامه

  • باز داغی تازه دارد دل

    باز داغی تازه دارد دل

    ادامه

  • ماجرای لاله

    لاله‌ای بودیم و سر برداشتیم

    ادامه

  • سفر کرده

    بیوکم، نازنینم، مهربانم

    ادامه