• غزل ۶۴۰

    ای ز ما وصف تو در مستی خیال انگیختن

    ادامه

  • همین چند روزه

    می‌کهن غم نو را شنیده‌ایم، دوست

    ادامه

  • بادهٔ ما

    آرزوی وصل تو عمر فنا کردن است

    ادامه

  • عکس

    بهار چون گذرد حسرت بهاری هست

    ادامه

  • دلربا

    ای من غلام همت آن دل که جای توست

    ادامه

  • ساقی باقی

    پادشاهی که همه کون و مکان کشور اوست

    ادامه

  • فتوای خرد

    اندر این عالم که جز خواب و خیالی بیش نیست

    ادامه

  • دم غنیمت دان

    دم غنیمت دان که دنیا آرزویی بیش نیست

    ادامه

  • مرغ توفان دیده

    نسبتی ما را بدان رندان شاهدباز نیست

    ادامه

  • دیر آشنا

    امید همرهی از بخت ما نباید داشت

    ادامه

  • سرگذشت

    حکایت من و آن گل ز سرگذشت، گذشت

    ادامه

  • آرزو کم کن

    از تو آنی دل دیوانهٔ من غافل نیست

    ادامه

  • گاه گویم

    ای بلای بالا، نمی‌رنجی اگر از حرف راست

    ادامه

  • ای کاش

    ای خوش آن تن که در این آتش تب جان شده است

    ادامه

  • خانهٔ نفروخته

    جز مهر و وفا دیگرم اندوخته‌ای نیست

    ادامه

  • هیچ

    خوش طرفه دیاری است سخن هیچ و هنر هیچ

    ادامه

  • این همه لطف وصفا

    جام طرب لاله از سوی تو دارد

    ادامه

  • بوی جنون

    به تماشا دلم از دیده برون می‌آید

    ادامه

  • خوب‌تر از خوب

    تو گل ناز منی، گر همه خار جگرند

    ادامه

  • بی سحر

    ترسم این تیره شب را دگر سحر نباشد

    ادامه

  • ساقی باقی ۲

    روزی مگر از سکه دگر زور و زر افتد

    ادامه

  • بی دوست

    شکوه ندارم که دل قرار ندارد

    ادامه

  • وحشی

    بی‌روی توام دل نگشاید

    ادامه

  • گمشده

    عزیزان داشتم دیوانه‌ای، در این چمن گم شد

    ادامه

  • خوش آن شب‌ها

    ندارد آنکه دلداری چه کاری با جهان دارد

    ادامه

  • ای صبح انتقام

    دردا چو جان عزیز دل و نور دیده‌اند

    ادامه

  • رندان

    رندان چو جام‌های لبالب به هم زنند

    ادامه

  • بهار بی یار

    مرا چه باک که فصل بهار می‌گذرد

    ادامه

  • خیال محال

    من ز بیداد تو هرگز نکنم ناله و داد

    ادامه

  • حسرت میخانه

    اهل گردم، دل دیوانه اگر بگذارد

    ادامه

  • دارد، ندارد

    باغ این جمعیت لطف و صفا دارد، ندارد

    ادامه

  • جهان را بی تو رنگی نیست

    تواند باغبانت باغ را بیهوده در بندد

    ادامه

  • دیوانه‌تر

    دل من نیست این دل دلبرا گر از تو برگردد

    ادامه

  • ساز خدا

    هوای کوی تو کی حسرت بهشت گذارد

    ادامه

  • بوی خون می‌آید از این دشت

    گر لبت بوسه‌ای نارد، داد دشنامی تواند

    ادامه

  • سفر بی دوست

    خوش آن که عمر گرانمایه را هدر نکند

    ادامه

  • ماه من گفت…

    قصر امید مرا شعله به دندانه رسید

    ادامه

  • محنت هجران

    از تو ای چشم سیه صرف نظر نتوان کرد

    ادامه

  • کوی خرابات

    سحر حریر خیالت چو در برم گیرد

    ادامه

  • کاش

    آن که رخسار تو را این همه زیبا می‌کرد

    ادامه

  • چو غم زیاد شود

    نصیحتی است که باید همیشه یاد کنید

    ادامه

  • وفا

    دامن از چنگ غم یار رها خواهم کرد

    ادامه

  • کشور عشق

    چو چنگ و غلغلِ مینا به هم درآمیزند

    ادامه

  • شراب حلال

    چه مژده بهتر و خوشتر که یار می‌آید

    ادامه

  • سودای من

    امشب از راه هوا ساغر سبویم می‌رسد

    ادامه

  • تو که

    تو که یک گوشه چشمت غم عالم ببرد

    ادامه

  • آه از این جور

    در شگفتم که چرا این‌ همه آزار‌کنند

    ادامه

  • خواب و خیال

    از هوس بگذر که از خونِ کسی بگذر ندارد

    ادامه

  • درد عشق

    فصل عشق آمد و فکر می و مینا کردند

    ادامه

  • راز پنهان

    یک شب به روی روز سحر دیده و انکرد

    ادامه

  • طالع ما

    چون عمر چرا رفت و دگر باز نیامد

    ادامه

  • نقش آرزو

    ما را ز خاک میکده‌ها آفریده‌اند

    ادامه

  • یادگار تو

    خوش آن زمان که مرا نیز طرفه یاری بود

    ادامه

  • گل همیشه بهار

    می را پی بالای خمار آفریده‌اند

    ادامه

  • دشمن خویش

    هرکس که دلی چون دل ما داشته باشد

    ادامه

  • چه خواهد شد

    شبی ای فتنه گر مهمان من باشی چه خواهد شد؟

    ادامه

  • عالم عشق

    عالم عشـق چـه دانـند هـوسـبازی چـند

    ادامه

  • درد بزرگ

    چه جرم کرد دلم ای سپهر بی‌بنیاد

    ادامه

  • اوستاد عشق

    عشق قادر نیست تا آخر دل را شاد دارد

    ادامه

  • آتش پنهان

    تو جان منی بی‌تو و بی‌جان چه توان کرد

    ادامه

  • طرفه گدایی

    دیگر هنری آه شرر بار ندارد

    ادامه

  • خوشتر

    ای ساغر من، ای من، ای از من و ما خوشتر

    ادامه

  • پردهٔ هول

    ز سفر نامده رفتی به سفر بار دگر

    ادامه

  • گرچه مستم

    گرچه مستیم و خرابیم چو شب‌های دگر

    ادامه

  • ابر رحمت

    دمم را جز غم و حسرت نباشد همدمی دیگر

    ادامه

  • برای بهار

    بیا که در رخ تو بنگرم صفای بهار

    ادامه

  • موکب خرداد

    بیا که گل طرب‌انگیز شد ز باد بهار

    ادامه

  • ز خواجه شنو

    دلا به طبع خداداد و بخت خویش بناز

    ادامه

  • هنوز

    پای تا سر شوق و سر تا پا دل و جانم هنوز

    ادامه

  • بیگانه نواز

    دلم آشفتة آن مایة ناز است هنوز

    ادامه

  • شب و ماه و آفتاب

    به یاد چشم تو دارم دلی خراب هنوز

    ادامه

  • شاپور نیاکان

    یاد شاپور نیاکان و لب خندانش

    ادامه

  • رها نمی‌کنمش

    شکست پنجهٔ پرهیز زلف پرشکنش

    ادامه

  • یادگار خونین

    کردم به دست خویش به روزگار خویش

    ادامه

  • مرحبای عشق

    وه چه خوش آمدی بیا ای عشق

    ادامه

  • گل

    آمد گل و شکفت دلم از صفای گل

    ادامه

  • نشانی

    تا مگر مرغ غمت گم نکند خانهٔ دل

    ادامه

  • ماجرای دل

    سوزد دل از برای من و من برای دل

    ادامه

  • کجا رفتی

    کجا رفتی که رفت از دیده‌ام دل

    ادامه

  • خیمهٔ خیام

    بخند ای ماه بر حالم که خوش کردی فراموشم

    ادامه

  • کجاست آنکه

    تنم ملول‌تر از جان و جان بتر ز تنم

    ادامه

  • فردا

    تا کی به امید تو ای فردا نشینیم

    ادامه

  • سر به گریبان

    برو ای دوست که ما دست به دامان خودیم

    ادامه

  • شباهنگ

    مجنون عشقم، با کسی کاری ندارم

    ادامه

  • حسب حال

    سرم بر سینهٔ یار است، از عالم چه می‌خواهم؟

    ادامه

  • با همه بی‌خبری

    گرچه ساقی نپسندید دمی هشیارم

    ادامه

  • خواب پریشان

    چند گیسوی تو در دست رقیبان بینم

    ادامه

  • محنت خریده

    هیچ می‌دانی من از آن شب که رخسار تو دیدم

    ادامه

  • شب هجر

    شب هجر است و باز از دوریت تاب و تبی دارم

    ادامه

  • هوای دیگر

    ز بامی دیگرم، در سر هوای دیگری دارم

    ادامه

  • مهر نکویان

    امشب چو لاله داغ تو بر جان نهاده‌ایم

    ادامه

  • عاشق توفان

    به جز اینکه تو را دوست‌تر از جان دارم

    ادامه

  • کابوس

    رفتی و دمساز شد کابوس در بیداری‌ام

    ادامه

  • میِ دوشین

    دوش بسیاریِ می باز ببرد از دستم

    ادامه

  • گوهر یکتا

    اشک‌ها آهسته می‌لغزند بر رخسار زردم

    ادامه

  • ورد زبان

    دوستت دارم و دانم که تویی دشمن جانم

    ادامه

  • تازیانه

    رنگ جنون گرفت ز داغت فسانه‌ام

    ادامه

  • یاد دوست

    باغی نبوده‌ایم که رنج خزان بریم

    ادامه

  • غم کهن

    گرچه آب و آتش را جمع در سخن دارم

    ادامه

  • سنگ جفا

    مستم، ز من مپرس کی‌ام یا کجایی‌ام

    ادامه

  • که می‌بندد به زنجیرم؟

    کجا رفتی که هر روزی که رفت از عمر دلگیرم

    ادامه